ميرزا محمد على وفا زواره اى

63

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

زايش ، عالمى فريفته دارد . الحقّ ، معانى بديعه طرازد ، و به مضامين ديگران نپردازد . بلى ، آن را كه گنج شايگان است ، و جواهر رايگان ، به قلب ناسرهء اين و آنش چه اشارت است و به غثّ و سمين عمرو و زيدش ، چه استعارت . و سال‌هاست كه سركار شريعت « 1 » مدار مقتدى الانام را نظر به شرط لياقت ، با ايشان ، كمال رأفت و نهايت عنايت است ، و هنگام تدريس در مدرس 24 حرم تأسيس ، كه ادريسش در استفادت ، و برجيسش در كسب سعادت است ، و لمعهء ضمير آفتاب نظير جنابش ، در اشاعهء شعاع شرايع ، مطلع الانوار است ، و معالم 25 خاطر دريا ذخايرش ، در اهداى هداياى هدايت ، تحفهء ابرار ، 26 ايشان را همواره در تلويح دلايل شرعيّه و تنقيح مسائل فرعيّه ، مخاطب به خطابات عنايت آيات مىسازند ، و ايشان نيز سامعه را درج آن جواهر شاهوار و صدف آن لآلى آبدار نموده ، در تنظيم و تنضيد آنها ، به اجوبهء لايقه مىپردازند . سپاس‌دارى اين دولت و شكرگزارى اين نعمت را هنگام تعطيل درس و تعويق مطالعهء علوم ، به نظم مدايح جنابش ، قصيده‌اى كه بيت القصيدهء فصاحت يا قطعه‌اى كه واسطة العقد بلاغت باشد ، مشهود آرند و بر و دوش دهر را به آن جواهر و لآلى مزيّن دارند . از جمله اين قصيدهء فريده است : هركه فيض خدمتت را همچو من دريافته * تشنه‌اى ماند كه آب از حوض كوثر يافته مشترى را حرف اخلاص تو نقش خاتم است * زيبدش گر جا بر اين فيروزه منبر يافته عالم حكم خداوندى و خود ، نبود عجب * گر پيمبرزاده را « 2 » ارث پيمبر يافته يافته حصن ستم ، از قوّتِ ارشاد تو * آنچه از آقاى قنبر ، حصن خيبر يافته خامه‌ات بر نقش بدعت‌ها خط بطلان كشيد * گوييا اين يادگار از كلك حيدر يافته

--> ( 1 ) - شرايع ( 2 ) - زاده‌اى